ناصر الدين شاه قاجار
70
سفرنامه عراق عجم ( فارسى )
خوبى خودمان اختيار كرده سوار شده به طرف منزل رانديم قدرى كه رفتيم ديديم مجد الدّوله راه را به طرف درّه كج كرده است گفتيم يقين اينراهى كه ما ميرويم بد راهى است در اين بين بهادر آدم اكبر خانرا ديديم اسب ميدواند و ميگويد راه درّه خيلى بد است از اينجا نيائيد ما هم كه نرفته ميدانستيم بد راهى است از همان راه نرمان خوب كه خودمان پيدا كرده بوديم ميرفتيم در اينجا باز همان كربلائى محمّد على چناسى كه بلد راه بود پيدا شده عرض كرد اين راه خوب نيست و راهى ديگر بما نشان داد ما هم اطمينان بقول او كرده از راه او رفتيم يك گردنهء خيلى طولانى را طىّ كرده تا رسيديم بده چناسى و كرك كه هردو مال حاجى آقا محسن است بعد باز برگشته از راه دورى كه همه جا بغلهء كوه بود تا به منزل آمده غروب وارد منزل شديم امّا حسنخان كه از همان راهى كه خودمان ميخواستيم بيائيم آمده بود تعريف ميكرد كه خيلى راه نزديك خوبى بوده است از قراريكه عرض كردند رضا قليخان پسر على اشرف خان ماكوئى كه در طهران بود فوت شده است روز سهشنبه هيجدهم امروز بايد بسراب از ناو و فرّ و حصار برويم صبح برخاسته آمديم بيرون و سوار شديم جناب امين السّلطان سه نفر سادات محترم عراق را كه يكى حاجى سيّد نعمت برادر جناب